| ID | Title | Date | By | |
| 2 |
| 10/30/2009 | P.S |
توضیح : آقای مهدی شهید کلهری (کلهر) معاون ومشاور رسانه ای رئیس جمهور که دختر فیلمسازش «نرگس» در آلمان درخواست پناهندگی داده به رسانه ها می گوید که خود از ماجرا خبر نداشته چون «نرگس» بعد از طلاق همسر با مادرش زندگی میکرده است در حالیکه همسر ایشان بیاد نمی آورد چنین طلاقی صورت گرفته باشد. سوژه پولسازی به نظر می آید برای یک نمایشنامه «زن وشوهری» آنهم با مایه های سیاسی که این روزها چاشنی هرجورکاری شده است .توصیفی بدست می دهم از سه شخصیت اصلی ( مادر- پدر- دختر) برای علاقمندان این جور نمایش ها
توصیف سوم : دختر
آخرین بخش این ملودرام اختصاص دارد به« نرگس کلهر» فرزند بیست وپنج ساله مشاور رسانه ای رئیس جمهورکه نه تنها فیلمی با مایه مخا لفت با شکنجه در جمهوری اسلامی ساخته و به فستیوال حقوق بشر«نورنبرگ» برده بلکه با پناهنده شدن به کشور آلمان برای والدین خود و همچنین برای کل نظام سوء استفاده کن از«سینما» مسئله آفرین شده است.
فیلمساز جوان انگیزه اقدام خود را« نگرانی از بازگشت» میداند وشکستن سکوتی که «درشرایط فعلی» میگوید « جایز نیست»
از خیل اخلاقیون آنها که فرزند را موظف به حمایت بی چون وچرا از موقعیت و موضع والدین می شناسند شاید بر اقدام «نرگس» صحه نگذارند اما اگرهر نسلی ادامه دهنده خطاهای نسل پیش از خود می بود تا کنون جوامع بشری قدمی به پیش برنمی داشت وهمه ما در عصر حجر بسر می بردیم.
« شرایط فعلی» در ایران، که « نرگس» دیگرسکوت رابرآن جایز نمی شمارد نوعی برگشت به عصر حجراست. اقدام متهورانه او درعین حال غیراخلاقی بودن «سکوت» را به بسیاری از ما در هر دو سوی مرز یادآور میشود. در مثلث این ملودرام اما حرکت «نرگس» به چالش کشیدن محافظه کاری وسکوت سازشکارانه مادر تحصیلکرده در برابر «شرایط فعلی» وهمراه بودن پدر با همین «شرایط» است.
نویسندگان کمدی های« زن وشوهری» یا ملودرام های خانوادگی که در راستای نه سیخ بسوزد نه کباب حرکت می کنند شاید نقش «نرگس» را فراتر از این درنظر نیاورند اما توصیه من آنست که « درشرایط فعلی» نقش «نرگس» را میتوان و باید در حد یک «قهرمان» بالا برد ولو آنکه این کار به پاکسازی « مادر» از صدا و سیما واستعفای
« پدر» از کادر مسئولین کشوری منجر شود.
« نرگس» را میتوان و باید مظهر نسل جوانی دانست که در صدد تغییر « شرایط فعلی» و ره یافت به آینده ای روشن وشرایطی معقول وانسانی برای ساکنان سرزمین مادری اند.
مرگ دلخراش « ندا آقاسلطان» را اگر شهادت معصومیت بگیریم، پناهنده شدن « نرگس» شهادت آگاهیست.« ندا» رفته بود خیابان ببیند چه خبراست.«نرگس» پناه آورده است به آلمان چون می داند «چه خبراست».پدرش معاون ومشاور رسانه ای رئیس جمهوراست . مادرش که ژئوپلیتیک وجغرافیای سیاسی تدریس می کند مقلات علمی می نویسد ونهادهای نظامی نظام رساله دکترایش را انتشار داده اند.او می توانست مثل دوخواهر دیگرش فرستاده شود « به خانه بخت»، در تالار پذیرائی نهاد ریاست جمهوری برایش مراسم بگیرند، اما کمپ پناهندگان را به « خانه بخت» ترجیح داده است چون می داند در کشورش « چه خبراست». پشت کرده است به « حرفه بی حرمت شده ای» که نامش « سینماست» مقوله ای که لازم است برایش حاشیه ای دیگر باز کنم ودرتوصیف بیشتر از شخصیت «نرگس» از گفته خودش مدد بگیرم. اوبا این امید که پدر «راه درست» بر گزیند به وی توصیه میکند:« فرد می تواند تغییر کند.فرد می تواند در لحظاتی آرام درباره مسیر درست تأمل کند.کمی خلوت لازم است تا انسان چشمانش را بازکند و تصمیم بگیرد، راه درست وجود دارد و آن راه میلیون ها انسانیست که در جستجوی آزادی به خیابان ها آمدند». جمعه سی ام اکتبر- 2009
|
| 43 |
| 10/29/2009 | Parviz Sayyad |
توضیح : آقای مهدی شهید کلهری (کلهر) معاون ومشاور رسانه ای رئیس جمهورکه دختر فیلمسازش «نرگس» در آلمان درخواست پناهندگی داده به رسانه ها می گوید که خود از ماجرا خبر نداشته چون «نرگس» بعد از طلاق همسر با مادرش زندگی میکرده است در حالیکه همسر ایشان بیاد نمی آورد چنین طلاقی صورت گرفته باشد. سوژه پولسازی به نظر می آید برای یک نمایشنامه «زن وشوهری» آنهم با مایه های سیاسی که این روزها چاشنی هرجورکاری شده است .توصیفی بدست می دهم از سه شخصیت اصلی ( مادر- پدر- دختر) برای علاقمندان این جور نمایش ها
توصیف دوم : پدر
سنگینی بار این ملودرام خانوادگی- سیاسی بردوش معاون ومشاور رسانه ای رئیس جمهور«مهدی شهید کلهر» ملقب به«کلهر» است.
از سوئی دخترش« نرگس» نه تنها فیلمی با مایه های «ضدیت با شکنجه در جمهوری اسلامی» ساخته بلکه بعد از نمایش فیلم در فستیوال«نورنبرگ» به کشور آلمان درخواست پناهندگی داده است.
ازسوی دیگر همسری که می گوید« طلاقش داده ام» ادعامیکند طلاقی صورت نگرفته واورا متهم به دروغگوئی کرده است.البته بنا به اصل «تقیه» که از ابتکارات افتخارآمیز عالم تشیع بحساب می آید دروغگوئی بویژه در کادر رهبری ومسئولین نظام ولایت فقیه بار منفی چندانی ندارد.همسر مشاور رسانه ای آقای رئیس جمهور هم که خود «ژئوپلیتیک و جغرافیای سیاسی» تدریس میکند لابد این را می داند. با اینحال درنظامی بنیادگرا ومردسالار زیربار طلاق نرفتن« زن» حال هر که باشد، برای «شوهر» اسباب سرشکستگیست و افت بسیاردارد بخصوص شوهری که از مسئولین رده بالای همین نظام مردسالار باشد.
گرفتاری دیگر مشاور رسانه ای رئیس جمهوردرگیری با رسانه ها ئیست که میگوید دارند پناهندگی «نرگس» را بزرگ می کنند. و دامن زدن به این موضوع درنظر ایشان« دلیل علاقمندی آ نها بتخریب چهره مسئولین کشوراست» اما اگر پناهنده شدن فرزند یکی ازآن مسئولین به کشوری بیگانه درخور پرداختن در رسانه ها نیست پس چه چیزشایسته مطرح شدن در رسانه هاست؟ تقلب در انتخابات؟ نقض دائم حقمق بشر؟ بی حرمتی، شکنجه وتجاوز در زندانها؟ کشتار مخالفان و دگراندیشان؟رسانه های رسمی وتحت کنترل که اجازه پرداختن به مقولات یادشده را ندارند، آیا درباره پناهنده شدن یک فیلمساز یا پیوستنش به جنبش مخالفان هم نباید مطلبی بنویسند؟
آقای «شهید کلهری» که گویا درفیلمسازی هم بی سابقه نیستند، انتظار میرود از تاریخچه سینمای جمهوری اسلامی دست کم بی اطلاع نباشند که بعد از سی سال آب به آسیاب حکومت ریختن این نخستین باراست که ازین صنف شریف و « حرفه بی حرمت شده» فیلمسازی زن روسری به سوئی می زند وبه جائی درخواست پنا هندگی میدهد. وبالاخره این چکونه پدریست که حرکت متهورانه و تاریخی دخترش را ارج نمی نهد و خود اورا « ابزار تبلیغاتی دشمنان کشور می نامد»؟
در شرایطی اینچنین تنها مشکلی که شخصیت « پدر» دراین ملودرام سیاسی- خانوادگی کم دارد آنست که پدر داماد آقای آحمدی نژاد سر برسد وآن « دوتا کشیده» آبداری که حتی پیش از درخواست پناهندگی « نرگس » وعده داده بود، شاپالاق بخواباند زیر گوش این مشاور رسانه ای رئیس جمهور !
|
| 42 |
| 10/27/2009 | Parviz Sayyad |
توضیح : آقای مهدی شهید کلهری (کلهر) معاون ومشاور رسانه ای رئیس جمهورکه دختر فیلمسازش «نرگس» در آلمان درخواست پناهندگی داده به رسانه ها می گوید که خود از ماجرا خبر نداشته چون «نرگس» بعد از طلاق همسر با مادرش زندگی میکرده است در حالیکه همسر ایشان بیاد نمی آورد چنین طلاقی صورت گرفته باشد. سوژه پولسازی به نظر می آید برای یک نمایشنامه «زن وشوهری» آنهم با مایه های سیاسی که این روزها چاشنی هرجورکاری شده است .توصیفی بدست می دهم از سه شخصیت اصلی ( مادر- پدر- دختر) برای علاقمندان این جور نمایش ها
توصیف اول : مادر
زنیست سخت کوش و بسیارپرکار.در اوج بیکاری مردان (تحصیلکرده و غیرتحصیلکرده) به تنهائی برابربا پنج مرد شاغل تمام وقت کار میکند.بیست ودوسال است کارمند صدا و سیماست . دردانشکده همین سازمان به گفته خودش«درزمینه هائی مانند مسائل سیاسی، جغرافیای سیاسی وژئو پلیتیک و خبر » تدریس میکند از شش سال پیش با « دانشگاه علمی کاربردی هم همکاری مستمر ..» داشته است ! علاوه بر« حضور و همکاری با مؤسسه آموزشی کمال الملک نوشهر » یکصدوسی مقاله علمی نوشته و سال گذشته« سازمان جغرافیائی نیروهای مسلح » رساله دکترایش را با عنوان «جغرافیا و استراتژی ملی ایران با تاکید بر استراتژی سیاسی»! منتشر کرده است. بااینحال میگوید« من سیاسی نیستم»اما درجوابیه به شوهرش که وی را بمخالفت با احمدی نژاد متهم کرده بود می نویسد:«سال گذشته نسخه ای از همین کتاب را برای رئیس جمهور محترم ارسال داشتم ». معصومه خانم درجوابیه اش به شوهراز دو دخترش « شفق وسحر» با بالندگی هر چه بیشتر یاد میکند که آنها را «بسلامتی به خانه بخت فرستادیم و مراسمی جهت هردو در تالار پذیرائی ریاست جمهوری بسیارخوب برگذار کردیم » اما از شرکت دختر دیگرش «نرگس» درفستیوال نورنبرگ وپناهنده شدنش به آلمان سخنی به میان نمیاورد انگار نه انگار که شوهرغیر مستقیم مسؤلیت اینکار را بگردن او انداخته است.البته ازآنجاکه دیواری بلندترازدیوار حاشا درجمهوری اسلامی وجود ندارد ایشان هم مثل شوهرشان میتوانند ادعا کنند که از موضوع فیلم دخترشان که «ضدیت با شکنجه در جمهوری اسلامیست » اطلاعی نداشته که دراینصورت مادربودنشان هم چیزی بنظرخواهد آمد در حد شوهرداری شان چون بگفته«نرگس» طی دوسال گذشته او نه با پدرکه با مادر زندگی میکرده است. ازنظرشوهرداری همسرمشاور رئیس جمهوربسیار سنت گرا وسوپرمحافظه کاراست.یکسال ونیم بخانه نیامدن شوهررا دلیل«جدائی» نمیداند وتا ورق پاره ای بنام«طلاقنامه»را رویت نکند ادعای شوهرکه میگوید«طلاقش داده ام» برایش پذیرفتنی نیست! اعلام میکند چون خانه ای که درآن ساکن هستم درمالکیت شوهراست پس «همسر دائمی وقانونی » اوهستم. حیرت آوراست زنی با تحصیلات ومشاغل عالیه هنوزنداند که درنظامی که دران زندگی میکند شوهربدون اطلاع زن وبطورغیابی میتواند همسرش را طلاق دهد.و«طلاقنامه» به وسیله پست ارسال شود و پست در رساندن مرسوله قصورکند یادرانبوه مراسلاتی که به خانم پرمشغله ای میرسد اوراقی ولو به اهمیت «طلاقنامه » گم وگورشود یا نادیده بماند. وسرانجام تاکید معصومه خانم در«همسردائمی وقانونی بودن» آیا نمی تواند پای همسریا همسران«غیردائمی وغیرقانونی را» دراین ملودرام سیاسی- خانوادگی باز کند ؟
اینها همه گره هائیست که پرداختن وبازکرد نشان بستگی دارد به مهارت نمایشنامه نویسان کارکشته درمسائل خانوادگی. سه شنبه بیست وهفتم اکتبر- 2009
|
| 41 |
| 10/26/2009 | Parviz Sayyad |
این روزها آقای مهدی شهید کلهری (کلهر) معاون ومشاور رسانه ای رئیس جمهور از نظر خبرسازی روی دست خود رئیس جمهور بلند شده و مشکلات خانوادگی او حتی موضوع انرژی هسته ای را تحت الشعاع قرارداده است.هنوز طنین « دوتا کشیده آبدار» که قرار است پدر داماد آقای احمدی نژاد زیر گوش این معاون رسانه ای بخواباند در رسانه ها فروکش نکرده بود که خبر آمد صبیه ایشان خانم « نرگس کرده کلهر » که بدلیل شرکت فیلمش در فستیوال نورنبرگ به آلمان رفته بود ازآن کشور درخواست پناهندگی سیاسی کرده است! مشاور رسانه ای رئیس جمهور برای آنکه به چند تا کشیده آبدار دیگر از جانب کسی تهدید نشود پای خود را از ماجرا کنار می کشد و برای اینکار دو دلیل می آورد : دلیل اول – چون دخترم بعد از طلاق مادرش از من با او زندگی میکرده از تصمیمش اطلاع نداشته ام. دیل دوم – چون آزادی در جمهوری اسلامی وجود دارد کاری که دخترم انجام داده به خودش مربوط است. روز بعدازاین ادعا همسر آقای « کلهر» به رسانه ها اطلاع داد که معاون رسانه ای رئیس جمهور به رسانه ها دروغ گفته، من از او طلاق نگرفته و ما هنوز باهم زن و شوهریم.! ازسوی دیگر «نرگس خانم » هم در آلمان به رسانه ها گفته: من با پدرم اختلاف عقیدتی دارم ولی امیدوارم او تغییر عقیده بدهد و راه درست را انتخاب کند چون راه درست وجود دارد و آن راه میلیون ها انسانیست که در جستجوی آزادی به خیابانها آمدند. با این تفاصیل گمان نمی رود این روزها در ایران هیچ تنابنده ای بخواهد جای معاون رسانه ای آقای رئیس جمهور باشد.ماجرای او طرح جالبی برای یک ملودرام سیاسی/خانوادگیست که می توان از سه زاویه ترسیمش کرد.کاری که من در سه روز متوالی پی خواهم گرفت. دوشنبه بیست و ششم اکتبر- 2009
|
| 44 |
| 10/21/2009 | Parviz Sayyad |
همینجورکه با هادی خان خرسندی شهر به شهرمی گردیم و کوله بارنمایش مان راصحنه به صحنه بازمی کنیم بابرخورد متفاوتی ازتماشاگران مواجه می شویم.چیزی درنمایش ما تغییرنکرده است، آنچه دگرگون شده روحیات ایرانیان وبرخوردشان با موضوعات اجتماعی بویژه مسائل این دوره بخصوص است.
خیلی هاکه دوسال پیش ، نمایش مارادردوره اول دیده بودند دوباره می آیند وباخود دوستان دیگری می آورندازجمله مسافرانی ازایران را.جای شماخالیست که ببینیداین مسافران ازایران آمده درسالن چه می کنند.بعضی ها هنوز روسری ازسربرنگرفته اندامابیش ازدوستان وبستگان اروپانشین خودبه انتقادهائی که بربدنه خرافی نظام ولایت فقیه اززبان«هادی وصمد»جاریست واکنش مثبت نشان میدهندوهیجان آنهامابقی رابه جوش وخروشی بیشتروامی دارد.مسافران تازه ازایران آمده را ماپیش ازاین هم درجمع تماشاگران خود داشته ایم اماتا این حد پذیرای انتقاد به نظام حاکم نمیدیدیمشان.جوان ها هم درسالن حضوربیشتری یافته اند نسبت به گذشته. برخی که گوئی از تظاهرات ضدحکومتی آمده اند
با پوشش سبزیانشانه هائی ازاین جنبش تازه پاگرفته می آیند. وقتی«صمد» این باربا دستمال سبزی که می چرخاند وارد می شود ازحاضران خروشی بیسابقه برمی خیزد.مضامینی که برای تماشاگران دوسال پیش کمی« تند»می نمود اکنون کاملا پذیرفتنی میایند. دیگردرخندیدن به آنها یاکف زدن به نشانه تائیدشان میتوان مردد نبود.علاقمندانی که بدلیل رفت وآمد به ایران یا تبلیغات«خاتمی وار»طرفداران اصلاحات دیگربه تماشای « تئاترمخالف» نمی آمدند دوباره دارند بلیط میخرند.دریک کلام انگارترس مردم ریخته ودراین رهگذار هادی و من تماشاگران گمشده خودرابازیافته ایم.
پنجشنبه بیست ویکم اکتبر- 2009
|
| 45 |
| 10/19/2009 | Parviz Sayyad |
Oliver Stone فیلمسازی که از قضا خیلی هم موردعلاقه من است ازان آمریکائی های ضدآمریکاست.البته اگرآمریکارابه معنای ایالات متحده بگیریم وگرنه تادلتان بخواهدباآمریکای لاتین حال می کند.چندسال پیش یک مستند سه ساعته ساخته بود با«فیدل کاسترو»ونشسته بودبااین کمونیست سالخورده به گفتگوئی جانانه.مجال داده بودهرچه دل تنگش می خواهد بگویدبدون آنکه تحت تاثیرآوازه واقتدارش قرارگیرد، نقض حقوق بشردرکوبارانادیده انگاردوبه نارسائی های حکومت ووعده های تحقق نیافته اش اشاره نکند.
آخرین فیلمOliver Stone که درفستیوال ونیزامسال به نمایش درآمده مستندبلنددیگریست
درباره رهبران کنونی آمریکای جنوبی ازجمله«هوگوچاوز»رئیس جمهورچپگرای ونزوئلا
ویارغاررئیس جمهراسلامی.
این فیلم که«مرزجنوبی» نام داردموجب شده آقای «چاوز»مانند مشاهیرعالم سینماروی فرش قرمزفستیوال جولان بدهد وبدین ترتیب عشق آرتیست سینماشدنش—که به نظر میرسدهمیشه داشته است—بکلی ارضاء شود.
به امیدروزی که بادوستش «احمدی نژاد»چیچوفرانکوبازی کنند یادریک فیلم جاهلی خودش
درنقش «جاهل»ظاهرشودواحمدی نژاددرنقش«احمد تفی» دوشنبه نوزدهم اکتبر2009
|
| 46 |
| 10/17/2009 | Parviz Sayyad |
دربرلین ازدوستان ایرانی – که به پشتیبانی ازمبارزات حق طلبانه مردم داخل کشور درتظاهرات شهرخود شرکت کرده بودند – شنیدم :مسئولین سفارت جمهوری اسلامی دراین شهروقتی بادرخواست ویزای برگشت ایرانی ها مواجه می شوند با بی احترامی پاسپورت متقاضی را بسویش پرت می کنند که : «بروید از آنها که برایتان تظاهرات ترتیب داده اند ویزا بگیرید»! یا «شما که در تظاهرات ضددولتی شرکت می کنید به ایران می خواهید بروید چکار؟» !
این حضرات سفارتی گرچه حقوق بگیر دولت اند اماچون احتمالا تحصیلکرده اند لابد می دانند که درهیچ زبانی معنای«دولت» با «وطن» یکی نیست و«مخالف دولت» مخالفت یادشمنی با زادگاه ومیهن بحساب نمی آیدوچه بسا این عشق به میهن وزادگاه است که شهروندی راوامیدارد درراه مخالفت با «دولتی سرکوبگر» حتی تا پای جان مایه بگذارد.
هفتاد میلیون ایرانی همه حقوق بگیریامزدورحکومت نیستندتا«وطن» برایشان با«دولت» یکی بشود یا بالعکس.تازه اکثریت قاطعی ازکارمندان وحقوق بگیران همین دولت یاحکومت هم درچنین سوء تفاهمی باکارکنان سفارت جمهوری اسلامی دربرلین همعقیده نیستند.
ارهمه اینهاگذشته رفتارکارکنان سفارت دربرلین به پلیتیک سرکاراستواری میماند.
باپرت کردن پاسپورت بسوی متقاضی انگاردارند بلوف میزنند تادوحالت پیش بیاید
درحات اول، متقاضی که درتظاهرات شرکت داشته ازاینکه شناسائی شده به هراس می افتد واحتمالاتوبه نامه می نویسد یا با اعتراضی که می کند نشان میدهد درتظاهرات شرکت داشته وبدین وسیله تازه شناسائی میشود !
درحالت دوم ، متقاضی درتظاهرات شرکت نداشته وزیرباراتهامات نمیرودکه دراین صورت باز گوشی دستش می آید:شرکت در تظاهرات اعتراضی برابراست بامحرومیت ازسفربه ایران !
نه ! بهتراست حرفم را پس بگیرم،شباهتی میان سرکاراستوارواین طایفه درمیان نیست. سرکاراستوارهرچه بود بی وجدان نبود.
. شنبه هفدهم اکتبر2009
|
| 47 |
| 10/16/2009 | Parviz Sayyad |
بنا به گزارش کیهان لندن، «کیهان کلهر» در فرودگاه امام خمینی « جمعه شب گذشته در حالی که برای اجرای برنامه ای در فرانسه عازم این کشور می شد، بازداشت شد»!
این آقای «کلهر» را با آن آقای « کلهر» مشاور مطبوعاتی رئیس جمهور (که تهدید به دوتاکشیده آبدار شده بود و روز گذشته بدان اشاره شد) اشتباه نگیرید.آقای «کیهان کلهر» آهنگساز و نوازنده مشهور کمانچه هستند وسوای آلبوم های بیادماندنی که ارائه داده اند«دو
بارهم نامزد جایزه گرامی که به اسکار موسیقی شهرت دارد بوده است»
«کیهان کلهر» درعین حال بانی کنسرتی بود که چندی پیش در Hollywood Bowl اجرا شد و خود ایشان در کنار ویلن سلیست پر آوازه “ Yoyo Ma” قطعاتی از ساخته های خود را اجرا کردند. گر چه بسیاری از ایرانی هائی که آن شب به تماشای کنسرت آمده بودند پشیمان از آن که آمده اند به خانه ها شان باز گشتند چون جای موسیقی اصیل ایرانی را – که انتظار داشتند – علی علی گویم های دراویش کردستانی و قرائت کامل سوره الحمد بوسیله دراویشی از دمشق پر کرده بود. برای خیلی ها از جمله را قم این سطور که رد پای جمهوری اسلامی را در آن رویداد می دیدیم شبی بود فراموش نشدنی و ناخوشایند. با اینهمه گرفتاری « کیهان کلهر » در فرودگاه امام خمینی هم برای من بهمان ناخوشایندیست.
شخصی بنام « محمد محمدیان»، از مسئولین اداره گذرنامه فرودگاه به گزارشگر نشریه «خبر» که پیگیر ماجرا می بوده گفته است : « صحبت در باره این پرونده باید فقط از طریق دادسرای فرودگاه انجام شود. ما نمی توانیم نه تنها اطلاعات این پرونده که اطلاعات هر پرونده دیگری را بدهیم. این مسائل محرمانه است!»
سرو کار پیدا کردن هر هنرمندی با « مسائل محرمانه» به خودی خود خبریست ناخوشایند. آنهم هنرمندی که به گفته کیهان لندن « در سال بیش از پنجاه کنسرت خارجی در سراسر جهان دارد» یعنی هر هفته یک کنسرت !
ناخوشایند تر از همه آنکه چنین هنرمند ی که هر هفته یک کنسرت خارجی دارد چرا باید اینهمه رفت و آمد به کشوری داشته باشد که می توان در فرودگاهش با « مسائل محرمانه» سروکار پیدا کرد و در سایه حکومت آن « موسیقی» در مجموع پدیده ایست غیر اسلامی؟!
جمعه شانزدهم اکتبر 2009
|
| 48 |
| 10/15/2009 | Parviz Sayyad |
آقای خورشیدی، سردار سپاه و دبیر کل جمعیت خدمتگذارن، اخیراً تهدید کرده است با «دو تا کشیده آبدار» خدمت آقای « مهدی کلهر» مشاور مطبوعاتی آقای رئیس جمهور خواهد رسید! چرا که این آقای مشاور مطبوعاتی جائی اظهار داشته است: «آنها که نقش آیت الله خمینی را در دوران جنگ با عراق نا دیده می گرفتند تحت تاثیر فیلم های وسترن آمریکائی و ایتالیائی بوده اند.»
« خورشیدی» در دفاع از رزمندگان می گوید کسی که چند دقیقه هم در جنگ شرکت نداشته بیجا می کند از این حرفها بزند...
«من خود در یازده عملیات جنگی شرکت داشته و سه بردار شهید داده ام یعنی تحت تاثیر فیلمهای وسترن بود که ما رفتیم جنگ و شهید دادیم؟!»
کسانی که به آقای« مهدی کلهر» دسترسی دارند بهتر است به ایشان هشدار بدهند تا دولت آقای احمدی نزاد و برسر کار است دور و بر این آقای « خورشیدی» آفتابی نشود چون ایشان از آنجا که پدر داماد آقای احمدی نژاد هم هستند اگر« دو تا کشیده
آبداری »را که وعده داده است نزنند هم برای خودشان افت دارد هم برای داماد و هم برای آقای رئیس جمهور!
پنج شنبه پانزدهم اکتبر 2009
|
| 49 |
| 10/14/2009 | Parviz Sayyad |
در خبرها بود دانشجویان دانشکده ادبیات و علوم انسانی «حداد عادل» نماینده مجلس شورای اسلامی را که برای تدریس سر کلاس می رفته هو کرده و شعار! « وکیل ضد ملت، خجالت! خجالت!» یا « حداد عادل، حامی قاتل» سرداده اند.
« حداد عادل» کلاسش را تعطیل می کند و تا شکایت او به رئیس دانشگاه تهران برسد و او « قوای بسیج» بفرستد، دانشجویان شعار دهنده فلنگ را می بندند!
این آقای حداد عادل ضمناً پدر زن فرزند آقای خامنه ایست که ظاهراً قبای ریاست مجلس در دوره پیشین و جامه نمایندگی مادامالعمر فعلی لابد خلعت مقام رهبری بابت چنین وصلت فرخنده ایست.
در احادیث است که « ابوبکر» دختر نابالغش «عایشه» را داد به پیغمبر و در عوض خود جانشین رسول خدا شد. تفاوت ظاهراً در این است که دوران پیامبر یا دانشکده ادبیاتی در کار نبوده تا دانشجویانش « ابوبکر» را مظهر بیعدالتی بگیرند و او را « هو» کنند ویا «ابوبکر» دانش آقای « حداد عادل»را نداشته تا مدرس دانشگاه بشود!
راستی آقای « عادل» در دانشگاه تهران چه درس میدهد، « عدالت اسلامی»؟!
چهار شنبه اکتبر 2009
|
| 50 |
| 10/13/2009 | Parviz Sayyad |
در میان نا باوری بسیاری از کارشناسان امور یین المللی که روی کاندیداهای دیگری برای ربودن جایزه صلح نوبل امسال حساب میکردند آقای باراک اوباما به مبارکی این جایزه را از آن خود کرد.
انتخاب رئیس جمهور ایالات متحده، برای اخذ جایزه صلح بدون برداشتن کوچکترین قدم مثبتی در این زمینه حتی برخی از طرفداران دو آتشه و سیاستمداران جناح خوداورا نیز به شگفتی داده واداشت
وعده انهدام تسلیحات اتمی و هم دراز کردن دست دوستی به سوی دو حکومت یاغی نسبت به مقرارت انرژی هسته ای یعنی جمهوری اسلامی و کره شمالی را کمیته جایزه صلح از جمله انگیزه های این اقدام غیر منتظره خود نامیده است.
این هر دو حکومت پرداختن به مقوله انرژی هسته ای را وسیله ای برای باج گیری از دنیای متمدن غرب ساخته اند تا دستشان در سرکوب آزادیخواهان و مخالفان داخلی خود بازبماندو این را فقط خواجه حافظ شیراز احتمالا تاکنون در نیافته است. تازه اگر دادن دست دوستی و مودت با دیکتاتوری ولایت فقیه امتیازی برای کسب جایزه صلح نوبل تلفی شود باز جا داشت این جایزه به آقای احمدی نژاد داده می شد تا باراک اوباما. چون آمریکا در صورت انصراف ایران از غنی سازی اورانیوم همیشه حاظر به مذاکره بود، این جمهوری اسلامیست که پس از سه دهه صلای «مرگ بر آمریکا» سر دادن، 180 درجه تغییر موضع داده و حاضر شده اورانیوم غنی شده را از روسیه وارد کند. آن هم بعداز بازرسی کارشناسان آژانس بین المللی انرژی هسته ای و هم نظارت عالیه دولت فرانسه! تغییر روش استراتژیک برای بر داشتن قدم بسوی صلح و آشتی یعنی همین! آقای اوباما چه کاری کرده جز کوتاه آمدن نسبت به سرکوبگری های حکومتی خون آشام بنام جمهوری اسلامی؟ این کار یعنی استحقاق برای جایزه صلح ؟!
تازه داشت یادمان می رفت اهدای همین جایزه به جمیی کارتر!
یک داغ دل بس نبود برای قبیله ی ما؟
سه شنبه سیزدهم اکتبر 2009
|
| 51 |
| 10/8/2009 | Parviz Sayyad |
مدتها کارشناسان اقتصادی در جمهوردر میان نا باوری بسیاری از کارشناسان امور یین المللی که روی کاندیداهای دیگری برای ربودن جایزه صلح نوبل امسال حساب میکردند آقای باراک اوباما به مبارکی این جایزه را از آن خود کرد. انتخاب رئیس جمهور ایالات متحده، برای اخذ جایزه صلح بدون برداشتن کوچکترین قدم مثبتی در این زمینه حتی برخی از طرفداران دو آتشه و سیاستمداران جناح خوداورا نیز به شگفتی داده واداشت وعده انهدام تسلیحات اتمی و هم دراز کردن دست دوستی به سوی دو حکومت یاغی نسبت به مقرارت انرژی هسته ای یعنی جمهوری اسلامی و کره شمالی را کمیته جایزه صلح از جمله انگیزه های این اقدام غیر منتظره خود نامیده است. این هر دو حکومت پرداختن به مقوله انرژی هسته ای را وسیله ای برای باج گیری از دنیای متمدن غرب ساخته اند تا دستشان در سرکوب آزادیخواهان و مخالفان داخلی خود بازبماندو این را فقط خواجه حافظ شیراز احتمالا تاکنون در نیافته است. تازه اگر دادن دست دوستی و مودت با دیکتاتوری ولایت فقیه امتیازی برای کسب جایزه صلح نوبل تلفی شود باز جا داشت این جایزه به آقای احمدی نژاد داده می شد تا باراک اوباما. چون آمریکا در صورت انصراف ایران از غنی سازی اورانیوم همیشه حاظر به مذاکره بود، این جمهوری اسلامیست که پس از سه دهه صلای «مرگ بر آمریکا» سر دادن، 180 درجه تغییر موضع داده و حاضر شده اورانیوم غنی شده را از روسیه وارد کند. آن هم بعداز بازرسی کارشناسان آژانس بین المللی انرژی هسته ای و هم نظارت عالیه دولت فرانسه! تغییر روش استراتژیک برای بر داشتن قدم بسوی صلح و آشتی یعنی همین! آقای اوباما چه کاری کرده جز کوتاه آمدن نسبت به سرکوبگری های حکومتی خون آشام بنام جمهوری اسلامی؟ این کار یعنی استحقاق برای جایزه صلح ؟! تازه داشت یادمان می رفت اهدای همین جایزه به جمیی کارتر! یک داغ دل بس نبود برای قبیله ی ما؟ سه شنبه سیزدهم اکتبر 2009 serif"> ـ در ماه جولای توافق هایی با ارزش 42.8 میلیارد دلار برای راه اندازی هفت پالایشگاه و هزار مایل لوله کشی جهت حمل نفت و گاز.
ـ در ماه آکست یک قرار داد سه میلیارد دلاری برای احداث دو پالایشگاه دیگر.
چین البته این گونه قرار دادها رادر هر سیستم دیگری که در ایران روی کار بیاید میتواند حقظ کند، اما معلوم نیست آخوندها جواب « خدا» را چه خواهند داد بابت اینهمه دلاری که از کیسه بیت المال به خزانه منکران الله می ریزند!
پنج شنبه هشتم اکتبر 2009
|
| 52 |
| 10/7/2009 | Parviz Sayyad |
«آندرو کیسینجر» دانشجوی دانشگاه کلمبیاست. از معدود دانشجویانیست که شانس دعوت به شام با یک رئیس جمهور پیدا کرده است. اما از بد شانسی آن رئیس جمهور محمود احمدی نژاد نام دارد. « آندرو» تردید رفتن به آن مهمانی را با « نیویورک تایمز» در میان گذاشته است. این برگردان بخش هائی از نامه اوست.
«... چطور می توانستم با کسی سر میز شام بنشینم که مسول محاکمه و شکنجه دانشجویانیست که مثل خود من مخالف او و سیاستهایش بوده اند... هنوز مدت زمانی نیست که من هم مثل میلیونها انسان دیگر ساعتها پای اینترنت می نشستم و با نگرانی سرنوشت هزاران ایرانی معترض به انتخاباتی مشکوک را دنبال می کردم. انتخاباتی که همین آقا ی رئیس جمهور را به مردم ایران تحمیل کرده است. هنوز یادم نرفته چقدر برای سلامت دستگیر شدگان آن تظاهرات دعا کردم و چقدر برای « ندا آقا سلطان» اشک ریختم ... حالا چطور درست کنار کسی بنشینم که فساد دستگاه حکومتش انگیزه آن آشوب های خیابانی بود، کسی که برای جلوگیری از آنهمه بی عدالتی کوچکترین قدمی بر نداشت....
اما سرانجام تصمیم گرفتم در مهمانی شرکت کنم و در فرصتی از احمدی نژاد بپرسم چرا هنوز دانشجویان بازداشت شده در زندان بسر می برند و آیا اصلاً شانسی برای آزادی شان میتوان متصور بود؟ تصمیم گرفتم در مهمانی بمانم و به آن دانشجویان در بند ثابت کنم که دنیاهنوز فراموششان نکرده است»
اما « آندرو» در مهمانی فرصت طرح هیچ سئوالی پیدا نمی کند چراکه تمام وقت را داده اند به آقای رئیس جمهورتا برای خود وسیاست هایش تبلیغ کند و بجای پاسخ دادن به سئوال حاضران خود آنها را بباد سئوال بگیرد که آیا می دانند برای چه بدنیا آمده اند وآیامی دانند هدف نهائی شان از این آمدن و رفتن چیست؟!
دانشجوی آمریکائی مهمان در نامه اش ادامه می دهد که « همه چیز جهان وارونه جلوه می کرد وقتی آقای احمدی نژاد در مزیت صلح و سلامت نفس آدمی سخن می گفت»
بالاخره بعد از یک سری شعار دادن در باره « اراده اتحاد تنزل ناپذیر ملت در حمایت از حکومت اسلامی» و « آزادی خلل ناپذیر و بی پایان اقلیت های قومی و مذهبی در ایران» اجازه چندتا سئول داده شد که کاملا پیدا بود هم سئوالات از پیش تعئین شده اند و هم سئوال کنندگان. هدف این بود که آقای رئیس جمهور باز در مورد رخ دادن « هالوکاست» بگوید... « اگر کشتار یهودیان در جنگ جهانی دوم صحت دارد چرا اجازه پژوهش در این باره به دانشمندان داده نمی شود؟» بد رفتاری با مهاجران افغانی در ایران را انکار کندو در مورد آزادی آمورکار فرانسوی Clotide Reiss بگوید« من حق دخالت در سیستم قضائی را ندارم!»
پرسش و پاسخ از پیش تعیین شده را جوری تنظیم کرده بودند که تا پایان مهمانی ادامه یابد و جائی برای سئوالات پیش بینی نشده باقی نماند. اما وقتی آقای رئیس جمهور برای خداحافظی برخاست یک جوان ایرانی شروع کردبه فریاد زدن « چرا فقط به سئوال آمریکائی ها پاسخ می دهید... چرا بما ایرانی ها اجازه سئوال کردن داده نمی شود... چرا ازپاسخ گفتن بما ایرانی ها وحشت دارید ...»
در حالیکه ماموران امنیتی جوان معترض را بطرف در خروجی می راندند، او همچنان فریاد می کشید. آقای احمدی نژاد در برابر دوربین هائی که بکار افتاده بودند اشاره کردوگفت : « بیرونش نکنید ... من به سئوالهای او بطور خصوصی جواب خواهم داد»! بدین ترتیب آقای رئیس جمهور حتی از فریادهای یک معترض هم به سود خود استفاده تبلیغاتی کرد.
من هرگز نخواهم دانست که آن جوان دانشجو سئوالاتی را که مثل من در ذهن خود آماده کرده بود خواهد پرسید یا نه ... اما حدس می زنم پاسخ هائی را که انتظار دارد نخواهد شنید!»
چهارشنبه هفتم اکتبر 2009.
بالای صفحه
|
| 53 |
| 10/6/2009 | Parviz Sayyad |
نقد و نظر مفسران آمریکائی را در رابطه با مناسبات ایران و ایالات متحده که می خوانی، می توانی به سه گروه تقسیم شان کنی،کسانی که خشونت را تنها راه مقابله با خطر اسلام رادیکال از جمله جمهوری اسلامی می دانند، کسانی که مسالمت دیپلماتیک را چاره ساز می بینند و افرادی که هر چه می کوشی عنوانی مناسب تر از «پفیوز» برایشان پیدا نمی کنی.
از جمله این افراد آقائی ست بنام flynt Leverett و خانمی به اسم Hillary Mann Leverett ، اولی مدرس روابط بین المللی در دانشگاه ایالتی پنسیلوانیاست و دومی دفتری را اداره می کند که کارش مشاوره در امور سیاسی مخاطره آمیز است!
این دو در International Herald Tribune (سی ام سپتامبر) به دولت آقای اوباما تاخته اند که چرا «سیاست» سرش نمی شود و فی المثل از طریق مکاتبه مستقیم با خامنه ای رئیس جمهور احمدی نژاد را دست کم گرفته است . چرا در گشایش باب رفاقت با آخوندهای حاکم در ایران از مرحوم « نیکسون» درس نمی گیرد که باچین کمونیست ازدردوستی درآمد درحلیکه می دانست عامل کشتار سربازان آمریکائی در ویتنام هستند. نظر کلی شان این است که آقای اوباما نباید به بحران برآمده از انتخابات اخیر ریاست جمهوری در ایران وقعی بگذارد یا به سیاست انرژی هسته ای وحمایت ایران از تروریست های حماس و حزب الله اهمیت بدهد. اگر منافع ایالات متحده در دوستی با رژیم ملاهاست فقط باید بهمین منافع بچسبد و در رقابتی که بین چین و روسیه بر سر « رفاقت» با جمهوری اسلامی در گرفته است بکوشد روی دست این دو بلند شود!
من شدیداً مایلم عنوان « پفیوز » راکه برای چنین قلمزنان و مفسرانی یافته ام پس بگیرم. واقعاً حیف لقب پفیوز!
سه شنبه ششم اکتبر 2009
|
| 54 |
| 10/5/2009 | Parviz Sayyad |
در تسویه حساب با دانشجویان به اتهام شرکت در تظاهرات مخالف با رئیس جمهور منتخب آقای خامنه ای، که بدنبال هشدار برخی روحانیون در مورد خطر افکار مخرب و سکولار در سطح دانشگاههای کشور در گرفته است بیش از همه پای دانشگاه آزاد اسلامی بمیان آمده که مرکز آن در تهران است و شعباتی در سراسر کشور دارد.
می گویند مقامات عالیه این دانشگاه و اداره امور آن را خانواده آقای رفسنجانی عهده دار هستند. بنظر می رسد بیعت مجدد ایشان با مقام رهبری هنوز حس انتقام جوئی مخالفانش راتعدیل نکرده باشد.
البته با هر جور بگیر و ببندی در مراکز علمی و دانشجوئی علی الاصول باید مخالف بود. اما اینکه حتی دانشگاههای کشور هم بصورت فامیلی اداره شوند بجای خود مقوله اسفباریست!
دوشنبه پنجم اکتبر2009
|
| 55 |
| 10/2/2009 | Parviz Sayyad |
در گذار از جنوب سوئد بر می خورم به خانواده ای آزاده ، با فرزندانی سرفراز از جمله آزاده، فرشته ای به صورت آدم.
آزاده برایمان از تظاهراتی می گوید که به کمک دانشجویانی چند در آن منطقه براه می اندازند در حمایت از جنبش مردم داخل کشور زیر عنوان دو پهلوی Free Iran (ایران آزاد یا آزاد کنید ایران را)
در پایان یکی از تظاهرات وقتی همه متفرق می شوند چند تائی که باقی می مانند راه می افتند طرف پارکینگ که در محلی نسبتاً پرت قرار گرفته است، ناگهان این چند جوان خود را در محاصره یک دو جین جاهل دبش می بینند مثل لات و لوت های فیلمهای فارسی سابق،تسبیح بدست و مشکی پوش!
بازگوئی صحنه، به نقل از آزاده.
- «شوماها اینکارا چیه میکونین؟! » یکی شان می گوید.
- « شوماها چیکاره این که می پرسین؟» دانشجوئی به تقلید پاسخ می دهد.
- «ما می خوایم نصیحت تون کونیم»
جوانها که حلقه محاصره را تنگ تر می بینند در حالت دفاعی شروع می کنند به عکسبرداری.
- « عکس ماها رو واسه چی می گیرین؟»
- « واسه یادگاری!»
عابرینی که در فواصل کم و زیاد می ایستند به تماشا و دوربین هائی که چقو چق عکس می گیرند، آقایان لات ها را وا می دارد به محافظه کاری!
- « نترسین ! ما کاری باهاتون نداریم! فقط می گیم اینکارا آخر عاقبت نداره والله، شوماها جوونین،باس مواظب خودتون باشین.»
تسبیح بدستی که بنظر میرسد حالت سرکرده گی دارد و از همان ابتدا فقط چشم به آزاده دوخته است، می پرسد: « بلاخره نگفتین با اینکارا به کوجا می خواین برسین»
آزاده جواب می دهد: « به آزادی !»
و اضافه می کند: « خود شما چی ... دنبال چی هستین، برای چی اینجاها پیداتون شده؟»
- « ما تو کار صادراتیم!»
- « صادرات چی؟ »
- « آزادی ! »
- « با چی صادر می کنین آزادی رو... با خون ؟ »
تسبیح بدست به مسخره می گوید: « با پول!»
در فاصله ای که یاران دیگر سر برسند و جوانها را از چنبره لات و لوت های ناشناس خارج کنند. مرد تسبیح بدست همچنان به آزاده خیره شده است. آزاده هم متقابلاچشم از او بر نمی گیرد. می گوید: « حتی مژه نمی زدم که خیال نکند از او واهمه دارم تا بالاخره از رو رفت و رو از من برگرداند»
وقتی آزاده صحنه را توصیف می کرد، مادر، پدر و برادرانش در سکوت گوش می دادند. در نگرانی شان خودم را سهیم می دیدم و شاید مثل آنها سعی میکردم
برای خود دلخوشی بسازم از نبردی که با نگاه در گرفته و به پیروزی آزاده انجامیده بود. نبردی که برای من کنایتی از غلبه خیر به شر با خود داشت. پیروزی نور بر ظلمت و فرشته براهرمن.
جمعه دوم اکتبر 2009
|